غزل 8
تا ابد زیر بار رسوایی – عشق تنها دلیل ملزوم است –
مثل سریال های ایرانی، آخر قصه هات معلوم است
سهم من از تو نیست جز دوری ، خوانده ای داستان مجنون را؟
لیلی اش را به دیگری دادند ، عاشق آری همیشه محروم است
توی اسطوره های پیش از ما، کار دنیا به کام عاشق نیست
با کسی خوب تا نخواهد کرد از قدیم و ندیم مرسوم است
دست هامان به لمس هم شاید می رسیدند در شبی آرام
شاید اما... نگاهمان حالا به گناهی نکرده محکوم است
آمدی شعر بشنوی از من؟ لذتی عایدت نخواهد شد
این غزل پاره ها که می بینی ،شعر نه...درد های منظوم است
هیچ دردی دوا نخواهد شد از اثر این گلایه افتاده ست
دفترت را ببند و ساکت باش،عمر این عاشقانه مختوم است.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۸۹ ساعت توسط لیــــلا عبـــدی
|